Dar Golestaaneh

Shahram Nazeri - Dar Golestaaneh
0:00
0:00
دشتهایی چه فراخ
کوههایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی میآمد
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.
به سراغ من اگر مي آييد
پشت هيچستانم
پشت هيچستان جايي است
پشت هيچستان رگهاي هوا , پر قاصدهايي است
كه خبر مي اورند از گل واشده دورترين بوته خاك
ادم اينجا تنهاست
و در اين تهايي سايه ناروني تا ابديت جاري است
به سراغ من اگر مي اييد نرم و اهسته بياييد ، مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من در این آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ، ریگی ، لبخندی
پشت هيچستانم
پشت هيچستان جاييست
پشت هيچستان رگهاي هوا، پر قاصدهاييست
كه خبر ميآرند، از گل واشده دورترين بوته خاك
آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاريست.
به سراغ من اگر ميآييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من
من در این آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ، ریگی ، لبخندی
کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
بوی هجرت می آید
بالش من آواز پر چلچله هاست
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد:
سهراب! کفش هایم کو؟